|
|
خدایا! در کجا جویم، کجا باشد، کجا یابم رفیق راه درویشان |
|
|
بهمن دانشدوست – ۲۵ سرطان ۱۳۹۰ خورشیدی روزگاران پرده بر افگند ز چهر نا رسایی ها که دوست و یاور و همدم جناب و قاضی و حاتم توتایی تا به شاه و طوس و جوکر هم ز الف تا به یا و یا و یا و ی سراسر نِیش و نیرنگ اند سراسر نِیش و نیرنگ اند خدایا! در کجا جویم، کجا باشد، کجا یابم رفیق راه درویشان چو مرد سربلند و با وفا و قول یک انسان ز سرو قامت پربار پائین تر ز خُلق و بینش افکار والاتر که اندیشد به وجدان اصیل انس در عالم به تفکیک دوتایی تا به شاه و مرد شمشیرزن به دید واقعی از چشم و مغز ذرۀ آدم کجا یابم! زمین و آسمان و کهکشان تسخیر میگردد پری و دیو و جن تفسیر میگردد مگر وا آدمی ای را که فکرش پیر میگردد ز آدم تا به سمت و مذهب و قوم و قبیله ز مغز سر فرود آید چه زشتی ها کند رسوا حقیر حلقه گوشی و اجیر میر میگردد به قوم و همزبان خویش میبالد به دُول کینه و همکیش میرقصد به فرق آدمیان مشت میکوبد طبیعت را، هوا را، آب را بلعیده میخشکد خدایا! در کجا جویم، کجا باشد، کجا یابم انیس عشق یک انسان سراسر نِیش و نیرنگ اند سراسر نِیش و نیرنگ اند
|
||