|
|
سلام به تو ای هموطن! |
|
|
سلام به تو ای هموطن!
آصف مهری - کابل افغانستان ثور ۱۳۸۶
از آنجا که کابل روز به روز پر جمعیت تر، کثیف تر، آلوده تر و بی موتر تر میگردد، تصمیم بر آن شدم تا موتر سایکلی به خود بخرم تا باشد که مرا به جاهای نزدیک، مانند بازار محله زیست مان و همچنان در هنگام بازدید از دوستانم که راه شان با ما بسیار چپ است؛ یعنی ضرورت به تبدیلی چند موتر احساس میشود، کمک کند. در ابتدا به بازار های موتر سایکل فروشی کابل یکجا با یکی از دوستان خود سر زدیم که متأسفانه موترسایکل های موجود رضایت دوستم را جلب نکرد و تصمیم برآن شد تا روانۀ دیار پدری و اجداد مان غزنۀ باستان شویم، — جایی که مردم آن اکثراً موترسایکل دارند و شرکت های تجارتی، موترسایکل های خوبی از کشور ایران وارد میکنند. دقیقاً چند دقیقه به پنج مانده بود که از ایستگاه موتر های غزنی با موتر کرولای جاپانی اشترنگ دست پاکستان حرکت کردیم. بعد از پشت سر گذاشتن چوک ارغنده جای که سرک نسبتاً فرصت میگردد، متوجه شدم که راننده ای حامل ما، با چه سرعتی که ماشاالله میراند! من خوب متوجه بودم که الی غزنی هیچ یک از موتر های نماند که درایور مان از آن پیشی نگرفته باشد. بعد از سپری کردن کوه ها، دشت ها و صد ها خم و پیچ راه، راس ساعت هفت صبح به شهر سنایی و بهلول و محمود غزنوی رسیدیم. من که گاه گاهی و نظر به ضرورت به این شهر پرآوازه ای قدیم میروم، از دیدن شهری با آن عظمت سابق و این ساده گی کنونی نهایت غمگین و متأثر شدم. هر چند جاده ای داخل شهر و سرک عمومی کابل قندهار و چند سرک مهم دیگر این ولایت همه اسفالت شده اند، ولی یک ولایتی که در نهایت نزدیکی کابل قرار دارد نباید چنان باشد که هم اکنون است. حین پایین شدن از موتر با دوستم که پسر مامایم نیز هست، یکسره روانه ای مارکیت موتر سایکل فروشی شدیم، این مارکیت روبروی قریۀ است که پدرم و شاید چندین نسل از سلسله ای خانواده گی ام در آن متولد شده باشد. این قریه که روزگارانی مهد پرورش هزاران طفلی بوده که هم اکنون بسیاری آنها سویه تحصیلی شان از ماستری و لیسانس کم نیست، ولی چنان خموش و بی سر و صدا میباشد که اصلاً انسان به این تفکر می افتد که کسی در اینجا زنده گی نمیکند. شاید امروز هم اطفالی در آن زنده گی کنند که شاید دانشمندان بزرگ فردا باشند؛ ولی شاید غم روزگار و یا سر در گمی از آینده ای شان آنها را و این شهر را غمگین ساخته است. خوب از موضوع اگر دور نشوم، - قصه، قصه ای موتر سایکل بود، بلی! بعد از دور زدن در چند دکان سر انجام در یکی از دکان ها که از دوستان ما بود، توقف کردیم و موتر سایکلی را بیع و بقاله کردیم. اصل موضوع از همین جا شروع میشود - موتر سایکل را به قیمت ۳۲۰۰۰ کلدار پاکستانی خریداری کردم، من در ابتداء به این فکر شدم که این موترسایکل ها خو از ایران وارد میشود، و چرا اینها به کلدار فروخته میشوند، ولی با فروشنده چیزی نگفتم، چند لحظه بعد با نا باوری تمام مشاهده کردم که تیل فروش داخل مارکیت برای روشن کردن ماشین یک گیلن تیل در تانکی موترسایکل انداخت و درخواست پول کرد. من گفتم برادر چند افغانی میشود؟ تیل فروش برایم گفت ۲۴۰کلدار ( کمتر و یا زیادتر که دقیق به یاد ندارم!). به همین شکل چند پرزه ای دیگر برای موترسایکل را نیز به کلدار خریداری کردم. آنچه باعث تعجب من شده بود این بود که همه جا و طرف فقط معامله و یا خرید و فروش کلدار بود و بس! خوب ای هموطن تو خود قضاوت کن که آیا در کشوری که پول رسمی آن افغانیست ولی در آن چندین پول مختلف به شکل رسمی در خرید و فروش روزمره استفاده میشود را میتوان دولت حاکم و فراگیر خواند؟ آیا دولت این توانایی را ندارد که به اهل کسبه و رعیت امر کند که از این پس معاملات باید به افغانی صورت گیرد؟ به فکر من دولت به خصوص "د افغانستان بانک" این اعلامیه را به کرات از طریق رسانه های دیداری و شنیداری پخش کرده است ولی کو آن کس که به آن عمل کند؟ اگر مردم ما از این هم بیشتر به قانون بی توجه شوند و آنرا با لگد بزنند، پس سرنوشت این کشور و این مردم به کجا خواهد کشید؟ آیا وزارت داخله نمیتواند که این مساله را نه تنها در شهر غزنی بلکه در باقی شهر های کشور مانند جلال آباد، خوست، پکتیا، نیمروز و چند ولایت دیگری که مطلق کلدار و تومان در آن حاکمیت دارد، به استفاده از موقف اش حل و فصل کند؟ به یقین که این امر امکان پذیر است و تطبیق آن نه چندان مشکل. ولی کو آن دلسوز و رهبر و مدیر توانایی که این امر را به حقیقت مبدل کند؟! آقای کرزی و تیم اش چنان غرق در افکار و قدرت طلبی های خویش اند که دیگر گمان نکنم که به فکر این وطن و این مردم باشند—شاید بحث آنها در این شب و روز یکسره متوجه قدرت طلبی و ترس از بی باور شدن آنها در بین مردم افغانستان باشد. آنچه در طول این پنج سال حکومت آقای کرزی دیدیم چیزی نبود که ما را امیدوار به فردا و پس فردا های مان کند. بیکاری، فساد اداری، رشوه ستانی در ملأی عام و صد ها اعمال خلاف دیگر از جمله ای دست آورد های این تیم بود. خرید و فروش با اسعار بیگانه به شکل رسمی آن در بازار های ولایات کشور یکی از جمله ای این دستاورد هاست که هر شخص میتواند در زودترین فرصت آنرا دریابد. چنانچه در فوق تذکار دادم، غزنی صرف یکی از آن ولایاتیست که کلدار در آن مروج است، ولایات دیگر مانند ولایاتی که در فوق از آن نام بردم همه و همه در معاملات روزمره از کلدار و یا تومان استفاده میکنند. من در خاتمه از دولت و دولتمردان کشور مصرانه خواهش میکنم که به لحاظ خدا از وضعیت کشور تان با خبر باشید و نگذارید دشمنان وطن از این طریق پول وطن خود مان را در داخل وطن خود مان بی ارزش و فاقد اعتبار جلوه دهند. شما میتوانید با پخش اعلامیه های جدی و گذاشتن جریمه های سنگین مردم را از داد و ستد به این پول ها منع کنید تا باشد مسؤلیت ایمانی و دینی تان را در قبال این وطن اجراء کرده باشید. و من الله توفیق |
||