تبليغاتX
          

آريائيان جوان
آريائيان جوان
خوش آمدید! پیشرفت و انکشاف هر چه بهتر جوانان عزیز آرزوی ماست
اخبار و مقالات روز

امروز در افغانستان  Today's in Afghanistan

 

 

 

اخبار و مقالات روز   Today’s News & Articles

 اخبار انگلیسی  English News

 

هر آنچه بشنوی ز من نه ناله ایست بی اثر

شـــــرار عشق میهنم ز سینه میزند شـــرر

                                                                        ج. دهگانپور   

2 نوشته شده در  Sat 27 Mar 2010ساعت   توسط آریائیان جوان  | 

ترجمه: متن مکمل بیانیه بارک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده امریکا در قاهره خطاب به مسلمانان جهان

متن مکمل بیانیه بارک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده امریکا در قاهره خطاب به مسلمانان جهان

منبع: رسانه ها - 4 جون 2009

من افتخار دارم که در شهر جاودان قاهره قرار داشته و از جانب دو پوهنتون عالی مهمان شده ام. پوهنتون الازهر، بیشتر از هزار سال چراغ راهنمای مطالعات و دانش اسلامی بوده و پوهنتون قاهره اضافه تر از یک قرن منبع ترقی و پیشرفت مصر می باشد. یکجا با هم، شما همآهنگ کننده ی عنعنات و رسوم و پیشرفت و ترقی می باشید. من از مهمان نوازی شما و مردم مصر سپاسگزار ام. من همچنان افتخار دارم که پیغام حسن نیت مردم امریکا و اجتماع های مسلمانان کشور خویش را به شما تقدیم می نمایم: السلام علیکم!

ما شاهد بحران هایی میان ایالات متحده ی امریکا و مسلمانان در سراسر جهان بوده ایم که این بحران ها و تنش ها از خشونت های تاریخی که قدم فراتر از مباحثات و مناقشات سیاسی فعلی گذاشته اند، سرچشمه می گیرند. مناسبات و روابط میان جهان اسلام و غرب در تشریک مساعی قرن ها پهلوبه پهلو با بحران ها و جنگ های مذهبی وجود داشته اند. اخیرا”، از اثر سیاست های مستعمراتی که اکثرا” مسلمان ها را از حقوق و فرصت های شان محروم می ساختند و یا در جریان جنگ سرد که به آراء اکثریت کشورهای مسلمان توجهی قائل نمی شدند،  تنش ها زیادتر شده است. علاوه بر این تغییراتی بسرعتی که از اثر تجدد و گلوبلایزیشن (جهانی شدن) بمیان آمده است، اکثرا” مسلمان ها، غرب را دشمن عنعنات و رسوم اسلام می دانند.

افراطی های تندرو، از این تنش ها بهره برداشته اند. حملات 11 سپتمبر سال 2001 و سعی و تلاش های متداوم افراطی ها برای بکار بردن  تشدد و ظلم در مقابل افراد بیگناه ملکی، در کشور من عقایدی را بوجود آورده اند که بعضی ها تصور می نمایند که اسلام مانند دشمن ناچار نه تنها برای امریکا و کشورهای غربی است، بلکه برای تمامی بشریت می باشد. این عقاید، ترس و بیم و بد گمانی را به بار آورده اند.

تا زمانیکه روابط ما بر اساس اختلافات استوار باشند، ما به آنهایی که به جای صلح، تخم نفرت را می پاشند و به آنهایی که به جای همکاری و تشریک مساعی، بحران را ترجیح می دهند، قدرت و اختیار می دهیم. این دور سوءظن و بدگمانی و ناسازگاری باید پایان یابد تا مردمان کشور های ما به عدالت، انصاف و شکوفائی دست یابند.

من به اینجا آمده ام تا آغاز جدیدی را میان ایالات متحده ی امریکا و مسلمان ها در سراسر جهان جستجو نمایم؛ که از یکسو استوار بر علایق و احترام متقابل بوده و از سوی دیگر استوار بر حقیقتی باشد که امریکا و اسلام منحصر بفرد نیستند و هیچ نیازی به این نیست که آنها در مسابقه و هم چشمی بسر ببرند. درعوض آنها باید فصل مشترکی را آغاز نمایند و تمامی اصول عامه را با هم شریک سازند – اصول عدالت، انصاف، ترقی، تحمل و بردباری و احترام به تمامی انسانها.

من همچنان تصدیق می نمایم که چنین تغییراتی رانمی توان در یک شب بوجود آورد. یک نطق و سخنرانی نمی تواند که سوءظن سالهای دورودراز را ریشه کن سازد، و همچنان من هم نمی توانم که در حال حاضر به تمام مسائل و سوالات مغلق و پیچیده پاسخی ارائه نمایم که نتیجه ی نهایی داشته باشد. اما من معتقد هستم که در آینده، ما باید هر آنچه را که در قلبهای خویش داریم و هر آنچه که اکثرا” در عقب درهای بسته گفته می شوند، آشکارا و واضح اظهار نمائیم. ما باید سعی نمائیم تا یکدیگر را با تحمل و حوصله بشنویم، از یکدیگر بیاموزیم،  یکدیگر را احترام نمائیم، و منافع مشترک را جستجو نمائیم. طوریکه در قرآن مجید برای ما گفته می شود: “همیشه با خبر از خدا باش و همیشه حقیقت و راست بگو.” این همان چیزی است که من می خواهم آنرا انجام دهم – حد اکثر سعی نمایم تا حقیقت را بگویم، و در مقابل وظیفه و امری مهمی که در پیشرو داریم از فروتنی استفاده نموده، و عقیده دارم که منافعی را که ما منحیث انسان ها با هم شریک می نمائیم، به مراتب قویتر از نیروهایی هستند که ما را از هم جدا می سازند.

قسمتی از این عقیده ی راسخ بروی تجارب شخصی خودم استوار است. من مسیحی هستم ولی پدرم از یک خانواده ی کنیایی بود که نسل ها مسلمان بودند. من سال های متعددی را در اندونیزیا سپری نموده ام و بانگ آذان را حین غروب آفتاب و طلوع صبح صادق شنیده ام. من منحیث یک مرد جوان، در نهاد های شیکاگو کار کرده ام که عقاید اسلامی آنها مملو از تحمل، بردباری و صلح بوده اند.

من منحیث دانش آموز تاریخ، همچنان می دانم که تمدن بالای اسلام شک می کند. این اسلام بود که در جاهایی مانند الازهر چراغ علم و دانش را طی صده ها روشن نگاه داشته  و راه را برای تجدد و روشنفکری در اروپا هموار ساخت. ابداع ها و نوآوری های جوامع اسلامی بودند که رسم و آئین الجبر را پیشرفت و توسعه دادند، قطب نمای مقناطیسی و وسایل دریانوردی، استادی و مهارت قلم ها و طباعت ما، درک ما از اینکه چگونه امراض شیوع می نمایند و چگونه آنها را علاج نمود، همه و همه ابداع های جوامع اسلامی بودند. فرهنگ اسلامی بود که ما را صاحب گنبدهای پرشکوه، مناره های بلندپرواز، شعر سرائی جاودانه، موسیقی تسلی دهنده، خوش نویسی و خطاطی زیبا و برازنده و اماکن تامل و تفکر صلح آمیز نمود. و در سراسر تاریخ، اسلام همیشه از طریق الفاظ و کردار ها، تحمل و بردباری مذهبی و تساوی نژادی را شرح و نشان داده است.

من این را نیز می دانم که اسلام جزء همیشگی تاریخ امریکا بوده است. اولین کشوری که ملت مرا به رسمیت شناخت، مراکش بود. حین امضای معاهده ی تریپولی، جان آدمس – دومین رئیس جمهوری امریکا در سال 1796 نوشت: “ایالات متحده ی امریکا شخصا” هیچگونه دشمنی و ضدیتی با قوانین، مذهب و آسودگی مسلمان ها ندارد.” و از آغاز ایجاد ایالات متحده ی امریکا، مسلمانان امریکایی باعث غنی ساختن و توانگر ساختن ایالات متحده ی امریکا شده اند. آنها در مبارزات ما، با ما یکجا رزمیده اند، در دولت خدمت نموده اند، از قوانین مدنی و اجتماعی دفاع نموده اند، تجارت و کسب و کار را اغاز نمودند، در پوهنتون های ما تدریس نموده اند، در عرصه های ورزشی ما همیشه از تفوق و برجستگی برخوردار بوده اند، برنده گان جایزه های نوبل شده اند، مرتفع ترین بنا ها و عمارات مارا اعمار نموده اند و مشعل بازی های المپیک را روشن ساخته اند. و هنگامیکه اولین امریکایی مسلم به کانگرس راه یافت، او به قرآن مجید سوگند یاد نمود که از قانون اساسی ما دفاع خواهد نمود همانطوریکه توماس جیفرسن – یکی از موسسین ما این کتاب مقدس را در کتابخانه ی شخصی خویش نگهداری می نمود.

بدین ترتیب من اسلام را در سه قاره ی دیگری قبل از آمدن به منطقه یی که اسلام در آنجا ظهور نموده است، می شناختم و با آن آشنا بوده ام. همان تجارب مرا به سوی اعتقاد راسخی رهنمایی نمودند که تشریک مساعی میان امریکا و اسلام باید بر اساس اینکه اسلام آنچه است استوار باشد نه بر اساس اینکه آنچه نیست. و من منحیث رئیس جمهوری ایالات متحده ی امریکا، این مسئله را جزء مسئولیت های خویش می دانم که باید در مقابل تصورات منفی از اسلام در هرجائیکه ظاهر شوند، مبارزه نمایم.

اما این قاعده باید در مقابل احساس و ادراک اسلامی امریکا نیز بکار رود. و بدینگونه هنگامی که امریکا معتقد است که مسلمان ها درخور و شایسته ی الگو و نمونه ی منفی نیستند، پس امریکا هم الگو و نمونه ی یک امپراتوری خود خواه و مغرض نیست. ایالات متحده ی امریکا یکی از بزرگترین مراجع ترقی و پیشرفت بوده که جهان چنین مرجعی را بخاطر ندارد. ما خارج از آشوب و شورش در مقابل کدام امپراتوری، تولد یافته ایم. ما بر اساس همان آرمان (ایدیال) هایی بنا شده ایم که همه با هم مساوی هستند و ما باید قرنها خون بریزانیم و تقلا نمائیم تا به آن ایدیال ها معنای واقعی بدهیم – هم در داخل مرزهای خویش و هم ماورای آن در سراسر جهان. ما با هر فرهنگ که در هر نقطه ی جهان باشد، تطابق نموده می توانیم، و به یک خط مشی خود را وقف نموده ایم: “از چندین، یکی”

برای واقعیتی که یک افریقایی امریکایی تبار بنام باراک حسین اوباما بتواند به ریاست جمهوری انتخاب شود، خیلی ها به انجام رسیده است. اما داستان شخصی من بی نظیر و منحصر به فرد نیست. رویا و خواب دریافت فرصت برای تمامی مردم در امریکا تحقق نیافته است، اما وعده برای تحقق آن برای تمامی کسانی که به کرانه ی ما آمده اند، وجود دارد – که دربرگیرنده ی هفت ملیون مسلمان امریکایی در کشور ما می باشد که در حال حاضر از درآمد و اموزش و پرورش که بلندتر از سطح اوسط می باشد، برخوردار می باشند.

علاوه بر این، اختیار و شیوه ی مذهبی یک شخص جزء لا ینفک آزادی در امریکا می باشد. از همین جهت است که در هر ایالت کشور ما، مسجد وجود دارد، و بیشتر از 1200 مسجد در تمامی خاک ایالات متحده ی امریکا وجود دارند. و از همین وجه است که حکومت ایالات متحده ی امریکا در محکمه از حق زنان و دختران برای پوشیدن حجاب حمایت می نماید، و هر آنکسی را که این حق را تکذیب نماید، سزا می دهد.

پس باید هیچ جای شکی نباشد که اسلام یک جزء مساوی امریکا است. و من معتقد هستم که امریکا حامل حقیقتی است که صرفنظر از نژاد، مذهب و یا وضعیت زنده گی، همه ی ما یک آرزوی واحد داریم و آن اینکه در صلح و امنیت زنده گی کنیم، علم فرا آموزیم و با وقار کار کنیم، خانواده ها، جوامع و خدای خویش را دوست داشته باشیم. این آرمانهای مشترک ماست. این آرزوی تمامی بشریت است.

البته، تصدیق، شناختن و درک مروت و شفقت همگانی ما، فقط اغاز فعالیت و کار ما می باشد. کلمات تنها خواهشات و ضروریات مردم ما را بجا نمی آورند. این خواهشات و ضروریات هنگامی رفع خواهند شد که ما درک نمودیم که چالشهایی که ما پیشرو داریم، مشترک هستند و ناکامی ما باعث جرحه زدن به همه ی ما خواهند شد پس باید ما با شهامت وارد عمل شویم.

طوریکه از تجربه ی اخیر ما آموختیم که زمانیکه یک سیستم اقتصادی در یک کشور ضعیف می شود، اثرات آن در همه جا به چشم می خورد. هنگامیکه یک انسان به انفلونزا دچار می شود، خطر آن برای همگی می باشد. هنگامیکه یک ملت دنبال سلاح اتمی می باشد، خطر حملات اتمی برای تمامی ملت ها افزایش می یابد. هنگامیکه یک افراطی جابر در یک کرانه ی کوه دست به عملیات جنگی می زند، مردم را در آنسوی اقیانوس ها در معرض خطر قرار می دهد. و هنگامیکه مردمان بیگناه محلی در بوسنیا و دارفور ذبح می شوند، این یک لکه و داغ بالای وجدان همگانی ما می باشد. و اینست معنای آنچه که در قرن 21 جهان تسهیم می شود. این مسئولیت ما منحیث انسان ها در مقابل یکدیگر می باشد.

این یک مسئولیت سنگین است که ما آنرا بدوش گرفته ایم. در طول تاریخ بشریت، ملت ها و دولت های زیادی بودند که دیگران را برای تابع ساختن و خدمت خویش مجبور می ساختند. تا بحال چنین گرایش ها و رفتار ها وجود دارند ولی این کردار ها باعث مغلوب شدن و شکست نفس خود آنها می شود. در سراسر جهان اگر کدام ملتی یا گروهی از مردم بخواهند که خود را در رآس جهان قرار داده و دیگران را وادار به تابعیت از خویش سازند، نظر به همبستگی و وابستگی متقابلی که ما داریم، این خواهشات ناکام خواهند شد. بدین ترتیب هر آنچه را که ما در مورد گذشته فکر می کنیم، نه باید  در آن خود را زندانی نمائیم، بلکه مشکلات ما باید بر اساس مشارکت حل شوند و هرگونه ترقی و پیشرفت باید شریک ساخته شود.

این بدان معنی نیست که ما مراجع تنش ها و فشار ها را نادیده بگیریم. در حقیقت عکس قضیه ایجاب می نماید: ما باید بااین تنش ها عادلانه مقابله نمائیم. و در اینمورد حال می خواهم که واضحانه و آشکارا در مورد بعضی پی امد های خاص که من معتقد هستم باید ما سرانجام با آن مواجه شویم، صحبت نمایم.

اولین مسئله یی که ما باید با آن مقابله نمائیم، افراط گرایی شدید با تمامی انواع آن می باشد.

در انقره، من واضح ساختم که امریکا با اسلام در جنگ نبوده و هرگز نخواهد بود. ما باید بهرحال با افراطی های  خشن که تهدیدی جدی برای جامعه ی ماست، مقابله نمائیم. زیرا ما آنچیزی را رد می نمائیم که افراد تمامی مذاهب آنرا رد می نمایند و آن: کشتن مردان، زنان و کودکان بیگناه است. و این اولین وظیفه ی من منحیث رئیس جمهوری است تا مردم امریکا را حراست نمایم.

اوضاع افغانستان ثابت کننده و نشان دهنده ی اهداف امریکا است و ما ضرورت به همکاری داریم. در جریان هفت سال قبل، ایالات متحده ی امریکا آغاز به تعقیب و پیگردی القاعده و طالبان و حامیان خارجی شان نمود. ما اینکار را از روی ضرورت انجام می دهیم، چاره ی دیگری موجود نیست. من اگاه هستم که بعضی ها حملات 11 سپتمبر را تحت سوال برده و یا آنرا توجیه می نمایند. اما می خواهم که واضحا” بیان کنم: که القاعده در همانروز 3000 نفر را کشت. قربانیان – مردان، زنان و اطفال بیگناه از امریکا و غیره ملیت ها بودند که هیچ آسیبی به کسی نرسانده بودند. و القاعده تاکنون بیرحمانه و ظالمانه به کشتن مردم ادامه می دهد، و برای حملات ادعای امتیازات می نماید و حتی در حال حاضر از عزم و قصد شان برای حملاتی با مقیاس بزرگتر سخن می گویند. آنها وابستگانی در بسیاری از کشور ها دارند و حال سعی دارند تا ساحه ی نفوذ شانرا وسیعتر سازند.

اشتباه نکنید: ما آرزو نداریم تا قطعات خویش را در افغانستان نگهداریم. ما در پی ایجاد هیچ پایگاه نظامی در آنجا نیستیم. برای امریکا دردناک و رنج آور است که مردان و زنان جوان شانرا از دست می دهند. از نگاه هزینه و سیاسی، بسیار مشکل است که این بحران را ادامه داد. ما اگر معتقد شویم که هیچ افراطی تندرو در افغانستان و پاکستان که اراده و قصد کشتن امریکایی ها را دارد، وجود ندارد،  با سرور هر نظامی را از قطعات خویش به خانه بر میگشتاندیم. اما تا بحال این مسئله تحقق نیافته است.

و از همین جهت است که ما در ائتلاف با 46 کشور همدستی ویاری می نمائیم. و با وجود اینکه هزینه و مخارج این یاری روز بروز پیچیده تر و بغرنج می شود، تعهد امریکا هرگز ضعیف نخواهد شد. در حقیقت هیچکدامی از ما نباید این افراطی ها راتحمل نماید. آنها دست به قتل و کشتن در بسیاری از کشور ها زده اند. آنها مردمان عقاید مختلف را کشته اند – اضافه تر از همه مسلمانان را کشته اند. کارها و فعالیت های آنها با تمامی حقوق انسانی، توسعه و پیشرفت ملت ها و با اسلام ناسازگار می باشند. در قرآن مجید آمده است که هرآنکه یک انسان بیگناه را بقتل می رساند، این بدان معنی است که تمام بشریت را بقتل رسانده است و هرآنکه یک شخص را نجات می دهد، گویا که تمام بشریت را نجات داده است. ایمان و عقیده ی قوی ملیارد ها انسان بمراتب بزرگتر از عقیده ی تنگ و تاریک و کینه توزانه ی یک تعداد اندکی است. اسلام جزء مسئله و مشکل مبارزه با افراط گرایی تندرو نیست، بلکه جزء مهم صلح و ترقی می باشد.

ما این را هم می دانیم که توان و قوت نظامی راه حل واحد برای مشکلات در افغانستان و پاکستان نیست. و از همین جهت است که ما هر سال مبلغ 1.5 ملیارد دالر برای هر پنج سال آینده سرمایه گذاری می نمائیم و پاکستانی ها را جهت اعمار مکاتب، شفاخانه ها، سرک ها و توسعه ی تجارت یاری می نمائیم و همچنان صد ها ملیون دالر را برای کمک به بیجا شده گان مصرف می نمائیم. و از همین جهت است که 2.8 ملیارد دالر با افغانها کمک می نمائیم تا جهت توسعه ی اقتصاد و بوجود آوردن زیر بنا ها برای مردم افغان از آن استفاده شود.

و همچنان می خواهیم توجه ی شما را به عراق نیز جلب نمایم. جنگ عراق برخلاف افغانستان، گزینه یی بود که تضاد ها و اختلافاتی زیادی را در کشور ما و سراسر جهان تحریک نمود. با اینکه من معتقد هستم که مردم عراق سرانجام از چتر حکومت ستمگرانه ی صدام حسین آزاد شده اند و زنده گی خوبی را به پیش خواهند برد، و همچنان معتقد هستم که واقعات عراق، به امریکا یادآور شد که ما نیاز داریم تا مشکلات را با دیپلوماسی و عقاید عامه بین المللی تا جای امکان حل نمائیم. در حقیقت ما گفته های توماس جیفرسن را تکرار می کنیم که گفته بود: “من آرزو دارم که فرزانگی و خرد ما با توان و قدرت ما یکجا رشد نماید، و به ما بیاموزاند که تا همان اندازه ایکه ما از زور و قدرت کمتر استفاده می نمائیم به همان اندازه قدرت و توان ما بزرگتر و توانمندتر خواهد بود.”

امروز امریکا مسئولیت دوگانه دارد: اول اینکه باید عراق را کمک نماید تا بسوی آینده ی بهتر جلو روند – و عراق را به عراقی ها واگذارند. من به مردم عراق واضحانه آشکار نموده ام که ما در جستجوی ایجاد پایگاه ها نیستیم و هیچ ادعا و مطالبه یی از خاک و منابع آنها نداریم. سلطه و قدرت عراق از خود عراقی ها می باشد. و بدین ترتیب من فرمان صادر نمودم تا قطعات حربی خویش را تا ماه اگست آینده از عراق خارج خواهیم ساخت. و از همین جهت است که ما وعده ی خویش را با دولت دیموکراتیک و انتخابی عراق احترام نموده و تعهد نموده ایم که قطعات حربی ما از شهر های عراق الی ماه جولای خارج ساخته شده و الی سال 2012 تمامی قطعات ما از عراق خارج ساخته خواهند شد. ما عراق را کمک خواهیم نمود تا قوای امنیتی خودشانرا بوجود آورند و اقتصاد شانرا توسعه دهند. اما ما همیشه از عراق واحد و باامن حمایت خواهیم نمود البته نه مانند حامی و نگهبان آن بلکه مانند دوست و یار آن.

و بالاخره، امریکا همانطور که تشدد تندروان افراطی را تحمل کرده نمی تواند، همانطور اصول خویش را نیز تغییر داده نمی تواند. واقعه ی 11 سپتمبر یک ضربه ی روحی عظیم برای کشور ما بود. هراس و قهری که از اثر این حادثه تحریک شده است، قابل درک است، اما در بعضی موارد این تحریک ها ما را به عکس العمل هایی که برخلاف ایدیال های ما می باشد، می کشاند. ما تصمیم قاطع گرفته ایم تا اوضاع جاری را تغییر دهیم. من صریحا” استفاده از تشدد از سوی ایالات متحده ی امریکا را ممنوع ساخته ام، و فرمان صادر نمودم که در سال آینده زندان را در جزیره ی گوانتانامو ببندند.

و بدین ترتیب امریکا آبرومندانه از آزادی ملت ها و اصول قانون دفاع خواهد نمود. و ما با جوامع مسلمان که نیز مورد این تهدید قرار گرفته اند، یاری و همکاری خواهیم نمود. بزودی افراطی ها در جوامع مسلمان منزوی شده و بزودی همه ی ما در امن خواهیم بود.

دومین بزرگترین مسئله ی تنش که ما باید آنرا مورد بحث قرار دهیم، اوضاع جاری میان اسرائیل، فلسطین و جهان عرب است.

پیوستگی و رابطه ی قوی امریکا با اسرائیل برای همه واضح است. این رابطه غیر گسستنی است. این رابطه بر گره های تاریخی و فرهنگی استوار است، و تصدیق اینکه اشتیاق و میل برای ایجاد یک سرزمین یهودی ریشه های تراژیدی تاریخی دارد، قابل انکار نیست.

در سراسر جهان، مردم یهود برای قرن ها مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند، و این آزار ها در اروپا بحد خویش رسیده و فاجعه ی کشتار همگانی (هلوکاست) یهودان را خلق نمود. فردا من از بوچینوالد دیدن خواهم نمود. این منطقه جزیی از کمپ هایی بود که یهودان در آن از طرف امپراطوری آلمان به بند کشانیده شده، شکنجه می شدند و کشته می شدند. شش ملیون یهودی بدین ترتیب کشته شدند – که این رقم بیشتر از نفوس فعلی اسرائیل می باشد. انکار از این واقعیت، بی بنیاد، جاهلانه و نفرت انگیز است. ترساندن اسرائیل با منهدم ساختن آن، یا تکرار ابتذال های فاسد در باره ی یهودان – عمیقا” غلط می باشد و این خود باعث آن می شود که خاطرات درد انگیز را در اذهان اسرائیلی ها بیدار ساخته و از صلحی که این مردمان سزاوار آن هستند، جلوگیری می نماید.

از جانب دیگر این هم انکار ناپذیر است که مردمان فلسطین – هم مسلمانان و هم عیسوی ها – بدنبال ایجاد سرزمین برای شان، رنج های زیادی را متحمل شده اند. اضافه تر از 60 سال است که آنها درد و رنج بیخانگی را می کشند. بسیاری ها در کمپ های مهاجرین در کرانه ی غربی، غزه و سرزمین های همسایه چشم براه زنده گی با صلح و امنیت که آنها هرگز آنرا ندیده اند، می باشند. آنها حقارت و توهین های روزمره – چه بزرگ و چه کوچک – که با اشغال آمده اند، تحمل می نمایند. هیچ جایی شکی نیست که: اوضاع در فلسطین غیر قابل تحمل است. امریکا آرمانهای مشروع فلسطینی ها برای ایجاد دولت مستقل را هرگز نادیده نخواهد گرفت.

طی چندین دهه، یک بن بستی ایجاد شده است: هر دو ملت دارای آرمانهای مشروع می باشند، هر دو ملت دارای تاریخ دردناک هستند که این خود مصالحه و از خودگذری در مقابل یکدیگر را گریزان می سازد. این ساده است که انگشت انتقاد به آنها گرفت – بسوی فلسطینی ها که آنها با ایجاد اسرائیل بیجا شده اند و بسوی اسرائیل که از حملات و خشونت ها درتمامی طول تاریخ اش هم از داخل سرحدات و هم از آنسوی مرزهایش به تنگ آمده است. اگر ما به این بحران فقط از یک سو بنگریم، این بدان معنی است که ما از حقیقت چشم پوشی نموده ایم. یگانه راه تحقق آرمانهای هر دو جانب: ایجاد دو دولتی است که هم اسرائیلی ها و هم فلسطینی ها در امن و صلح در کنار همدیگر زنده گی نمایند.

این راه حل به نفع اسرائیل، فلسطین، امریکا و تمام جهان است. از همین جهت است که من شخصا” قصد دارم این پی آمد و نتیجه را با حوصله یی که این مسئله به آن ضرورت دارد، تعقیب و پیگیری نمایم. نیاز و ضرورت به این دیده می شود که جانبین باید در چارچوب “نقشه ی راه” با هم جورآمد نمایند. برای ایجاد صلح، زمان آن هم برای آنها و هم برای ما رسیده است  تا وعده ها و مسئولیت های خویش را بسررسانیم.

فلسطینی ها باید خشونت و تشدد را ترک گویند. مقاومت و ایستادگی یکجا با خشونت و تشدد و کشتن غلط است و هرگز موفق نخواهد شد. سیاه پوستان در امریکا قرن ها درد های تازیانه های باداران خویش را و حقارت و توهین تبعیض نژادی را تحمل نمودند. تشدد و خشونت نتوانست تا برنده شود. پافشاری و اصرار مصمم و صلح آمیز بالای ایدیال هایی بود که در مرکز بنیانگزاری امریکا قرار داشت. این داستان از افریقای غربی تا آسیای شرقی، از اروپای شرقی تا اندونیزیا ادامه داشت. این داستانی است با حقیقت ساده: و آن اینکه تشدد و خشونت انتهای بن بست است. این علامت دلیری و قدرت نیست که بالای اطفال درخواب، راکت شلیک می کنند، یا زنان را در اتوبوس انفجار می دهند. این اعمال بیانگر ضعف و نبودن اعتبار های اخلاقی می باشد.

حال زمانی آن رسیده است که فلسطینی ها باید بالای آنچه که می توانند بنا و اعمار نمایند، متمرکز شوند. مراجع قدرت در فلسطین باید توانایی شانرا جهت بوجود آوردن حاکمیت معه ی نهاد هایی که در خدمت مردم قرار گرفته و نیاز های آنها را رفع نماید، توسعه دهد. حماس از حمایت و پشتیبانی در میان فلسطینی ها برخوردار است، اما آنها مسئولیت های خود را دارند. جهت اجرای نقش در راستای تحقق دادن به آرمانهای فلسطینی ها و جهت اتحاد مردم فلسطین، حماس باید به تشدد و خشونت خاتمه دهد، معاهدات قبلی را معتبر بداند و حق اسرائیل را برای موجودیت، برسمیت بشناسد.

و ضمنا” اسرائیلی ها باید بدانند که حق موجودیت اسرائیل بدان معنی نیست که این حق را از فلسطین غصب نمایند. ایالات متحده ی امریکا قانونیت ساختن شهرک های اسرائیلی را قبول ندارد. ساختن این شهرک ها باعث نقض معاهدات عقد شده ی قبلی شده و سعی و تلاش برای تحقق صلح را خد شه دار می سازد. زمان آن رسیده است تا ساختمان این شهرک ها را متوقف ساخت.

اسرائیل باید اطمینان دهد که فلسطینی ها حق زنده گی کردن، کار کردن و توسعه ی جامعه ی شانرا دارد. و فقط تاراج خانواده های فلسطینی و ادامه ی فاجعه ی انسانی در غزه و در کرانه ی غربی بدرد بخور امنیت اسرائیل نیست. پیشرفت در زنده گی روزمره مردم فلسطین باید جزء راه صلح باشد و اسرائیل باید قدم های اساسی و عمده برای بوجود آوردن این پیشرفت و ترقی را بردارد.

بالاخره، دول عرب باید قبول نمایند که قریحه ی صلح از جانب اعراب، یک آغاز مهم بود، اما این به معنای ختم مسئولیت آنها نیست. بحران میان اعراب و اسرائیل نباید اضافه تر از این مردمان ملت های عرب را نگران سازد. در عوض باید فعالیت ها جهت کمک و یاری مردمان فلسطین برای ایجاد و توسعه ی نهاد هایی که باعث تقویه ی حکومت شان می شود، انجام گیرند؛ حقانیت و قانونیت اسرائیل را باید تصدیق نمایند، و بجای عقاید متناقض گذشته ی شان، راه توسعه و پیشرفت را در پیش گیرند.

امریکا سیاست های خویش را با آنهایی که در پی صلح هستند و آنچه را که با اسرائیلی ها و فلسطینی ها و اعراب در پشت پرده می گویند، در محضر عام نیز می گویند، همردیف می سازد. ما صلح را تحمیل کرده نمی توانیم. اما طور نهانی بسیاری از مسلمان ها معتقد هستند که اسرائیل از اعمال اش دست نخواهد کشید. و بدین ترتیب بسیاری اسرائیلی ها متعقد هستند که به یک دولت فلسطینی نیاز دیده می شود. زمانی آن رسیده است که به آنچه که همه می دانند و ادعا می نمایند که راستگو هستند، عمل نمود.

اشک های زیادی ریخته شده است. خون های زیادی جاری شده اند. این مسئولیت همه ی ماست که برای آمدن روزی کار نمائیم که مادران فلسطینی و اسرائیلی اطفال شان را در رشد و نمو در حالت بدون ترس ببینند، زمانی که زمین مقدس برای سه مذهب بزرگ به مکان صلح مبدل شود همانطوریکه خدا خواهان آن است، زمانی که بیت المقدس مکان امن هم برای یهودی، هم برای مسیحی و هم برای مسلمان باشد، و مکانی باشد برای تمامی فرزندان ابراهیم که با همدیگر در صلح زنده گی نموده مانند داستان اسرا، زمانیکه موسی، عیسی و محمد علیهم السلام حین دعا و نماز به آن پیوسته اند.

سومین مسئله ی تنش عبارت از علایق مشترک ما در مورد حقوق و مسئولیت های ملت ها برای داشتن سلاح اتمی می باشد.

این مسئله، بنیاد تنش ها و ضدیت ها میان ایالات متحده ی امریکا و جمهوری اسلامی ایران را تشکیل می دهد. سالهای درازی است که ایران خود را در ضدیت و مخالفت با کشور من قرار داده و در حقیقت تاریخچه ی پر همهمه ی میان ما وجود دارد. در اواسط جنگ سرد، ایالات متحده ی امریکا نقش عمده ی در برانداختن دولت دیموکراتیک و انتخابی ایران بازی نمود. بعد از انقلاب اسلامی، ایران رول عمده یی را در گروگان گیری و استفاده از تشدد و خشونت در مقابل نظامیان و شهریان ایالات متحده ی امریکا بازی نموده است. این داستان برای همه واضح و آشکارا است. در مقابل اینکه همیشه در گذشته محصور ماند، من به رهبران و مردم ایران واضح ساختم که کشور من حاضر به حرکت به پیشرو است. سوال در این نیست که ایران با چه مخالف است، بلکه در اینست که در آینده در سدد ساختن چه چیز است.

طبعا” مشکل است که سوءظن چندین دهه را به آسانی از بین برد، اما ما با شجاعت و دلیری اقدام به عمل صحیح و درست و حل این مسئله می نمائیم. مسائل زیادی است که باید کشورهای ما (ایران و ایالات متحده ی امریکا) انرا مورد بررسی قرار دهند و ما بدون قرار دادن شرایط اولیه، بر اساس احترام متقابل به پیش خواهیم رفت. اما این مسئله به تمامی جوانب ذیدخل واضح و آشکار است، هنگامیکه سخن به اسلحه ی اتومی می رسد، ما به راه حل قطعی رسیده ایم. این تنها در باره ی منافع امریکا نیست. هدف توقف مسابقات اتومی در شرق میانه می باشد که شاید راه بسیار خطرناکی را نه تنها به مردمان این منطقه بلکه برای تمامی مردم جهان بوجود خواهد آورد.

من کسانی را که می گویند که چرا بعضی کشور ها اسلحه ی اتومی دارند و بعضی دیگر حق انرا ندارند، درک می نمایم. هیچ ملتی حق این را ندارد که تعیین نماید که کدام کشور ها و ملت ها باید اسلحه ی اتومی داشته باشند و کی ها نداشته باشند. و از همین جهت است که من بر موقف امریکا جهت سعی و تلاش برای جهانی بدون اسلحه ی اتومی پافشاری می نمایم. و هر ملت منجمله ایران این حق را دارد تا  انرژی اتومی جهت استفاده ی مسالمت آمیز را بکار ببرند البته با درنظرداشت مسئولیت های شان در چارچوب توافقتنامه ی عدم انتشار سلاح اتومی. این مسئولیت ها در اساس این توافقتنامه قرار دارد و برای همگی یکسان بکار برده می شود. و من آرزومندم که تمامی کشورهای منطقه بتوانند این آرمان را با همدیگر شریک سازند.

چهارمین مسئله عبارت از دیموکراسی است.

من می دانم که مباحثاتی در باره ی ترقی و پیشرفت دیموکراسی در سالهای اخیر وجود داشته و بسیاری از این مباحثات با جنگ در عراق بستگی دارد. و بدین ترتیب اجازه بدهید تا آشکارا عرض نمایم که: هیچ سیستم دولتی نباید بالای ملتی از سوی ملتی دیگر تحمیل شود.

این مسئله تعهد و اراده ی مرا ضعیف نمی سازد، بهر حال، به دولت هایی که اراده ی مردم را انعکاس می دهند. هر ملت به این اصول (دیموکراسی) از دیدگاه خویش که دربرگیرنده ی عنعنات و رسوم مردمان آنها باشد، می نگرند. امریکا دعوای این را ندارد که برای هر ملت می داند که چه چیز بهتر است، همانطوری که ما ادعای  نتایج یک انتخابات مسلمت آمیز را نیز نمی نمائیم. اما من عقیده راسخ دارم که تمامی مردم آرزو و اشتیاق داشتن چیزهای معین، مسلم و قطعی را دارند: مانند توانایی داشتن رأی در انتخاب دولت، اطمینان و اعتماد بالای قانون و اجرای عدالت بطور یکسان، دولتی که شفاف باشد و دست به سرقت از مردمانش نزند، ازادی در زنده گی ای که خواهان اش است. این همه تنها عقاید امریکایی نیستند، این حقوق انسانی هستند و از همین جهت ما از عقاید در سراسر جهان حمایت و پشتیبانی خواهیم نمود.

راه یگانه جهت تحقق این وعده ها وجود ندارد. اما این مسئله واضح است که: دولت هایی که از این حقوق حمایت می نمایند، سرانجام پایدار، موفق و درامان هستند. پایمال نمودن این حقوق و افکار به معنای از بین بردن آنها نیست. امریکا این حق را که تمامی ادا ها و صدا های مسالمت آمیز و مطیع قانون در سراسر جهان  باید شنیده شوند، احترام می نماید، حتی اگر ما با این بیانات و خواهشات موافق نباشیم. ما به تمامی دولت های منتخب و صلح آمیز که به عقاید مردمان شان احترام قائل اند، خوش آمد می گوئیم.

مسئله ی اخیر مهم است، زیرا هستند بعضی حامیان دیموکراسی که زمانی از قدرت بیرون اند به حمایت از دیموکراسی می پردازند و هنگامی که به قدرت می رسند، در پایمال نمودن حقوق دیگران بی باک و ظالم می شوند. این مهم نیست که این حالت در کجا رخ می دهد، دولت مردم بالای مردم یک استندرد برای تمامی کسانی که به قدرت می رسند دارد: بقای قدرت فقط از طریق رضایت و موافقت عامه، نه از طریق اجبار و تهدید؛ به حقوق اقلیت ها باید احترام قایل شده و با روحیه ی تحمل، بردباری و مصالحه برخورد نمود؛ و علایق و منافع مردم و فعالیت های قانونی پروسه های سیاسی را باید بر حزب و سازمان خویش برتری دهد. بدون این عناصر، تنها انتخابات معنای دیموکراسی واقعی را نمی دهد.

مسئله ی پنجم عبارت از آزادی مذهب است.

اسلام یک رسم و سنت سربلند تحمل و بردباری را دارد. ما این حقیقت را در تاریخ حین تفتیش عقاید مذهبی در اندلس و قرطبه می بینیم. من برای اولین بار هنگامیکه پسر بچه یی بودم، این رسم را در اندونیزیا به چشم سر دیدم. جائیکه مسیحیان دیندار آزادانه در یک کشوری با اکثریت نفوس مسلمان به عبادت می پردازند. این همان روحیه یی است که ما امروز به آن ضرورت داریم. مردمان در تمامی کشور ها باید در انتخاب مذهب و عقیده که ذهن، قلب و روح آنها به آن ترغیب دارند، آزاد باشند. این بردباری و تحمل برای مذاهب ضروری می باشد، اما این مسئله با چالشهایی نیز روبرو است.

در میان بعضی از مسلمانان این نظریه وجود دارد که یک مذهب را رد نموده و مذهب دیگر را قبول می نمایند. از تنوع مذاهب باید حمایت و پشتیبانی شود – چه مارونی ها در لبنان باشند و چه کوپتی ها در مصر.  و راه های نادرست میان مسلمان ها باید بسته شوند، طوریکه تفریق میان سنی و شیعه باعث ببار آمدن تشدد و خشونت های غم انگیز شده اند که مثال عمده ی آنرا در عراق مشاهده نمودیم.

آزادی مذهب یکی از اساسات زنده گی باهمی مردم است. ما باید همیشه در سدد بازجویی راه هایی باشیم تا بتوانیم آزادی مذهب را حمایت نمائیم. بطور مثال، در ایالات متحده ی امریکا، قوانین موسسات خیریه، مسلمان ها را در ادای یکی از رکن های مهم دینی شان به مشکل مواجه می سازد. از همین جهت است که من وعده نموده ام تا با مسلمان های امریکا در عرصه ی تحقق ادای زکات، کار نمایم.

بهمین ترتیب، برای کشور های غربی مهم است تا از ممانعت شهروندان مسلمان در ادای مراسم مذهبی شان، جلوگیری نمایند. بطور مثال، به زن مسلمان امر نماید که چگونه لباس باید بپوشد. ما نمی توانیم تا هیچگونه دشمنی و خصومت در مقابل هر مذهب را در عقب لیبرالیزم (آزاد اندیشی) پنهان نمود.

در حقیقت، مذهب باید موجب یکجا ساختن ما شود. از همین جهت است که ما در امریکا پروژه هایی را روی دست گرفته ایم تا مسیحی ها، مسلمان ها و یهودی ها را در کنار هم گرد آرند. و از همین جهت است که ما از سعی و تلاش ملک عبدالله – پادشاه عربستان جهت بوجود آوردن گفتگو های بین الادیان و یا از رهبری ترکیه جهت ایجاد اتحاد میان تمدن ها حمایت و پشتیبانی می نمائیم. در سراسر جهان، ما می توانیم که گفتگو های بین الادیان را بوجود آوریم که این گفتگو ها پلی میان مردمان خواهند شد و آنها را در فعالیت ها و اعمال شان متحد خواهد ساخت – چه مبارزه علیه ملاریا در افریقا باشد و یا چه کمک به آسیب رسیده گان افات طبیعی باشد.

مسئله ی ششم عبارت از حقوق زنان می باشد.

من می دانم که در باره ی این مسئله نیز مباحثات و اختلاف نظرهایی وجود دارد. من این عقیده ی بعضی ها را در غرب که گویا زنی که موهایش را می پوشاند، به نوع از انواع کمتر مساوی است با دیگران، کاملا” رد می نمایم، اما من عقیده ی راسخ دارم که اگر زنی از نعمت تحصیل بی بهره می شود، این به معنای بی بهره گی از مساوات و عدالت می باشد. و این تصادف و یا اتفاقی نیست که در کشورهایی که زنان در آن تحصیل کرده هستند، نسبت به کشورهایی که زنان در آن از تحصیل بی بهره اند، موفق تر و کامیاب تر هستند.

حال اجازه می خواهم که واضحانه برایتان اظهار نمایم: مسائل حقوق و مساوات زنان تنها مسائل و سوالاتی برای اسلام نیست. ما در ترکیه، پاکستان، بنگله دیش و اندونیزیا شاهد بودیم که در انتخابات، زنان به رهبری گزیده شده اند. در حالیکه مبارزات برای حقوق و مساوات زنان در بسیاری از جنبه های زنده گی امریکایی  و غیره کشورها در سراسر جهان، جریان دارد. 

دختران ما باید همانند پسران ما در اجتماع شریک ساخته شوند، و موفقیت و کامیابی همگانی ما هنگامی توسعه خواهد یافت که ما برای تمامی بشریت – هم مرد و هم زن – اجازه دهیم تا به پتانسیل کامل خویش دست یابند. من به این عقیده نیستم که زنان باید همانند مردان جهت مساوات با آنها، همان انتخابی را نمایند که مردان می نمایند، و من به آن زنانی که برگزیده اند تا زنده گی شانرا مطابق به عنعنات و رسوم سپری نمایند، احترام قائل هستم. اما این باید انتخاب و گزینش خود آنها باشد. و از همین جهت است که ایالات متحده ی امریکا شریک و یار هر آن کشوری با اکثریت مسلمان خواهد بود که از توسعه ی سواد برای دختران حمایت می نماید و به زنان جوان کمک می نماید تا به کار استخدام شوند و این خود مردمان را در تحقق آرزوی هایشان یاری می رساند.

و در اخیر من می خواهم که پیشرفت، توسعه و فرصت اقتصادی را مورد بحث قرار دهم.

من می دانم که بسیاری از گلوبلایزیشن (جهانی شدن) نظر متناقض دارند. انترنت و تلویزیون می تواند که حامی علم و معلومات باشد ولی حامی تعرض های جنسی و تشدد های بیخردانه نیز می شود. تجارت می تواند تا  ثروت و فرصت های جدید را بوجود آورد، اما همچنان می تواند که باعث شکستن و تغییر جوامع نیز شود. در تمامی ملت ها – بشمول کشور ما – این تغییر می تواند که هراس و بیم بیافریند. بیم از اینکه ما از اثر تجدد، کنترل بالای گزینش های اقتصادی، سیاسی و مهمتر ازهمه فردی را از دست خواهیم داد – چیزهایی را که ما در جوامع، خانواده ها، رسوم و عنعنات و عقاید خویش گرامی می داریم.

اما من همچنان می دانم که از ترقی و پیشرفت بشریت نمی توان جلوگیری نمود. هیچ ضرورتی برای تناقض میان ترقی و پیشرفت و رسوم و عنعنات نباید باشد. کشورهایی مانند جاپان و کوریای جنوبی بدون اینکه فرهنگ و عنعنات خویش را از دست داده باشند، اقتصاد شانرا رشد و توسعه دادند. همچنان می توان این پیشرفت متحیر کننده را در کشورهایی با اکثریت مسلمان از کوالالمپور گرفته الی دبی مشاهده نمود. در زمانه های باستان و در حال حاضر، جوامع مسلمان پیشگامان در عرصه های نوآوری، ابتکار و آموزش و پرورش بودند.

این مسئله مهم است زیرا هیچ ستراتیژی ترقی و پیشرفت نمی تواند بر اساس آنچه که از زمین می برآید (معادن) استوار شد و یا رو به پیشرفت نهاد در حالیکه جوانان بیکار اند. بسیاری از دولت های خلیج، از معادن بزرگ تیل ثروتمند شدند و یا بعضی ها آغاز به تمرکز روی ترقی و پیشرفت وسیعتر نموده اند. اما همه ی  ما باید این را تصدیق نمائیم که تحصیل و نوآوری و ابتکار پول رایج و قانونی قرن 21 می باشد،  و در بسیاری از جوامع مسلمانی به این دو عامل توجهی نشده است. من به این سرمایه ها در کشورخود اهمیت خاصی قائل هستم. و هنگامیکه امریکا در گذشته بالای نفت و گاز در این نقطه ی جهان تمرکز نموده بود، امروز ما در جستجوی مشغولیت های وسیعتر و پهنتری هستیم.

در مورد تحصیلات، ما باید برنامه های مبادله (معاوضه ی محصلین) را توسعه داده و بورس های تعلمی را باید افزایش دهیم، همانطوریکه یکی از این بورسها پدرم رابه امریکا آورد، و این مبادله باعث می شود که امریکایی را به تحصیل در جوامع مسلمان تشویق نمود. و ما به محصلین مسلمان زیادتری وعده ی دخول در پوهنتون های امریکا را می دهیم، ما در عرصه ی اموزش و پرورش استادان و اطفال در سراسر جهان سرمایه گذاری خواهیم نمود و یک شبکه ی جدید آنلاین (انترنیتی) را ایجاد خواهیم کرد تا یک نوجوان از کنزاس بتواند با یک نوجوان در قاهره ارتباط قایم نماید.

در مورد توسعه ی اقتصادی، ما تصمیم بر ایجاد گروه های جدید داوطلبان در عرصه ی تجارت را گرفته ایم که آنها با همتایان شان در کشورهای با اکثریت مسلمان همکاری خواهند نمود. و طی سال جاری من یک نشست کارفرمایان را دایر خواهم نمود که در آن شناسایی خواهیم کرد که چگونه می توان گره ها میان رهبران تجاری، نهاد ها و کارفرمایان اجتماعی در ایالات متحده ی امریکا و جوامع مسلمان در سراسر جهان را محکمتر  ساخت.

در عرصه ساینس و تکنالوژی، ما یک نهاد جدیدی را بنیاد خواهیم گذاشت که هدف اساسی آن حمایت از پیشرفت و توسعه ی تکنالوژیکی در کشورهای با اکثریت مسلمان و کمک و یاری جهت انتقال افکار به میدان فروش آن که بدین ترتیب باعث بوجود آوردن وظایف خواهد شد، می باشد. ما مراکز تحقیقاتی علمی در افریقا، شرق میانه و آسیای جنوب شرقی تاسیس خواهیم نمود و همچنان نماینده هایی در عرصه ی علمی را جهت تشریک مساعی بالای برنامه هایی که باعث توسعه و پیشرفت منابع جدید انرژی، ایجاد وظایف جدید، نگارش دیجیتالی، آب پاک و رشد و نموی زراعت می شوند، به آنجا خواهیم فرستاد. و امروز من اعلام سعی و تلاش جهانی یکجا با سازمان کنفرانس اسلامی جهت نابودی ریشه کن ساختن فلج می نمایم. و ما همچنان همکاری های خویش را با جوامع مسلمان جهت ترقی و توسعه ی صحت طفل و مادر توسعه و پهن خواهیم ساخت.

تمامی این امور باید در مشارکت انجام گیرند. امریکایی ها حاضر به پیوستن به شهروندان و دولت ها، سازمان های اجتماعی، رهبران مذهبی و تجاری در جوامع مسلمان در سراسر جهان جهت تامین زنده گی بهتر برای مردمان می باشد.

مسائلی را که من تشریح نمودم، تحقق یافتن آنها آسان نیست. اما مسئولیت داریم تا با هم یکجا شده و جهانی بسازیم که ما در جستجوی شان هستیم – جهانی که افراطی ها دیگر تهدیدی به مردمان ما بوجود آورده نمی توانند، و قطعات امریکایی به خانه برگردند؛ جهانی که اسرائیلی ها و فلسطینی ها دولت های مستقل خویش را داشته باشند، و انرژی اتمی برای مقاصد مسالمت آمیز استفاده می شوند؛ جهانی که دولت ها به شهروندان شان خدمت می نمایند و حقوق تمامی بنده گان خدا در آن احترام می شوند. همه ی اینها منافع متقابل و همگانی است. این جهانی است که ما در جستجوی آن هستیم. اما ما فقط به آن هنگامی می توانیم دست یابیم که با یکدیگر یکجا شویم.

من می دانیم که بسیاری ها – هم مسلمان و هم غیر مسلمان – سوال می نمایند که آیا ما قادر خواهیم بود تا این آغاز جدید را به جلو ببریم. بعضی از آنها مشتاق اند تا آتش نفاق را دامن زده و بر سر راه ترقی و پیشرفت سد شوند. بعضی ها معتقد اند که این همه کوشش های ما بی نتیجه خواهند ماند، زیرا مخالفت و ناسازگاری جزء سرنوشت و تقدیر ماست و تمدن ها محکوم به تصادم و برخورد می باشند. و تعدادی دیگری فقط مشکوکانه می دانند که تغییرات می توانند واقع شوند. بهمان اندازه که ترس وجود دارد، بهمان اندازه سوءظن و بدگمانی نیز وجود دارد. اما اگر ما خود را در گذشته محصور سازیم، هر گز به جلو حرکت نخواهیم کرد. و من می خواهم که خاصتا” برای جوانان در هر کشور و با هر مذهب بگویم: شما بیشتر از هر کس دیگر توانایی نوآوری و تجدد در این جهان را دارید.

همه ی ما در این جهان سهیم هستیم. سوال در اینجاست که آیا ما تمام اوقات خویش را بالای جدا ساختن یکدیگر متمرکز می سازیم یا اینکه ما خود را وادار به تلاش – یک تلاش همگانی – جهت دست یافتن به منافع همگانی می نمائیم، متمرکز بالای آینده یی که ما برای اطفال خویش در جستجوی آن هستیم، و تمرکز بالای احترام به مقام و جاه انسان در سراسر جهان.

آغاز جنگ ها آسانتر از ختم کردن آنها است. مقصر دانستن دیگران آسانتر از نگاه کردن بدرون خویش است، و این آسانتر است که متمایزات و تفاوت ها در دیگران را متوجه شد نسبت به دریافت اشیایی که ما با هم شریک داریم. اما ما باید راه درست را انتخاب نمائیم، نه راه اسان را. یک قاعده ی کلی وجود دارد که درقلب هر مذهب وجود دارد: اینکه هر چیزی را که به خود می پسندی به دیگران نیز بپسند. این حقیقت ملت ها و مردم را سبقت و برتری می دهد – عقیده یی که جدید نیست؛ عدم توجه به سیاه، سفید و سرخ پوست، مسیحی، مسلمان و یا یهود. این باوری است که در گهواره ی هر تمدن می تپد، و تاکنون در قلب ملیارد ها مردم زنده است. این عبارت از باور و اعتقاد به مردمان است و این همان چیزی است که امروز مرا به اینجا آورده است.

ما قدرت آنرا داریم تا جهانی را که در جستجوی آن هستیم، بسازیم، اما فقط در صورتیکه ما به ایجاد یک آغاز جدید اشتیاق داشته باشیم و آنچه را که نوشته ایم بخاطر نیز داشته باشیم.

در قرآن مجید برای ما فرموده شده است: “ای مردمان! ما شما را از جنس مرد و زن آفریده ایم؛ ما شما را در قبایل و ملت ها خلق نموده ایم تا اینکه شما یکدیگر را بشناسید.”

در تلمود (مجموع قوانین شرعی یهود)  آمده است: “تمام تورات در ترفیع و ترویج صلح خلاصه می شود.”

انجیل مقدس برای ما می گوید: “خجسته باد صلح دوستان، کسانی که از همین جهت فرزندان خدا فراخوانده خواهند شد.”

مردمان جهان می توانند که در صلح با همدیگر زنده گی نمایند. ما می دانیم که این تقدیر الهی است. در حال حاضر ما باید وظایف و اوامر ما را در روی زمین انجام دهیم. تشکر از شما. صلح و صفای الهی با شما باد!  

2 نوشته شده در  Sun 7 Jun 2009ساعت   توسط آریائیان جوان  | 

زندگی تصویر زودگذریست چون در خواب

زندگی تصویر زودگذریست چون در خواب

 

نویسنده: بهمن دانشدوست

Bahman.daneshdoost@gmail.com

زندگی لحظه ایست چون بر خواب فرو روی و سراسر ماجرا، داد و ستد، پخشی و بلندی و خیال و خاطره؛ همه و همه جز تصویری زودگذری در خواب چیزی دیگری نخواهد بود؛ مگر خوشا آن لحظۀ تا شاد زیستن را عنعنه سازیم و این تصویر خیالاتی را همیشه و همیش دلکش و زیبا دیده، بازی پنداشته و کامگاری ها و نا کامگاری های آنرا با خرسندی گذار کنیم.

چرا کوچکترین دریچۀ را بسوی مرز های ناخشنودی گشائیم! و هر امتحان و تجربۀ را منفی پنداشته و فرار را بر قرار ترجیح دهیم؟ مبارزۀ خونسرد و بدون اضطراب در هر گوشۀ این بازی و هر نکتۀ این خواب، تنها توانیست نگهدارندۀ میزان تعادل بر سیر مسیر زندگی توأم با لذت و شادمانی و پیروزی.

عشق بر زندگی و بر هر چالش دلچسپش، این خواب را راحتتر و پر هیجانتر و جذابتر میسازد، و با آنکه عمر ندارد، عمری از سربلندی و شگوفایی را بار میآورد؛ حالانکه ترس و گریز و چشم بستن از امواج زندگی، تعادل را برهم زده و نابودی میآفریند.

چقدر خوشآیند و دوستداشتنی ست اگر این لحظۀ امتحان را با لبخند های عاشقانه و روش های عارفانه سپری نموده و در هر پایۀ نردبان که هستیم، با تمرکز بر افکار و رفتار نیک و انسانی از آن بالا رویم.

نی ترس، نی گمان

نه دلهره و فغان

نی اندیشۀ فضول و نه فکر کَش کسان

تنها قناعت و کار

خونسرد و مرد و هوشیار

با خلق مستی و شاد

با قلب صاف بنیاد

با زور بازوی خویش

سر ته مکن زین بیش

بر هر بلندی و پست

بر هر نوای دلمست

با خود به پا برخیز

از خود نهال بنشان

مثمر ز سایۀ سرد

با شاخه های علم و فرهنگ

با برگ های سبز چون صلح

با میوه های رنگ رنگ

از عشق و نای بلبل

با روح لاله و گل

رفتار و پند و کردار

از هوش و مغز پربار

راه و روش همین است

بر امتحان این دار

هیچگاهی از این امتحان ناب و پر پیچ و تاب زندگی که هر قدمش شاخه های آزمایش دیگری را با هم دارد، خسته و دلسرد نباید شد و پرمخاطره ترین میدان های این بازی را با خونسردی و راحتی تمام و بدون هیچ ضعف و از همپاشی دماغی گذار باید کرد.

بسیار سریع میرویم و دیر نیست نکتۀ اتمام را از خود سازیم. آیا لحظۀ که در صنف اول میآموختید یاد تان است!؟ چقدر پیش رفته ایم و شاید که بازی نیم شده، ولی چقدر زود! گرچه بارها افتادیم دوباره برمیخیزیم و لحظۀ دیگر این بازی خاتمه یافته و این خواب تمام خواهد شد. پس بیایید پیشۀ گیریم عشق و سرور و محبت، و بس تیشه بر کین و ترس و خشونت.

شاد و موفق باشید

2 نوشته شده در  Wed 16 Apr 2008ساعت   توسط آریائیان جوان  | 

یوناما نمایندۀ سیاسی سازمان ملل متحد یا مفسر قانون اساسی افغانستان

یوناما نمایندۀ سیاسی سازمان ملل متحد یا مفسر قانون اساسی افغانستان

نویسنده: آصف مهری - جوزا ۱۳۸۶

اخیراً سخنگوی یوناما در کنفرانس مطبوعاتی اظهار نموده است که برکناری وزیران از صلاحیت پارلمان نبوده بلکه تنها رئیس جمهور میتواند این تصمیم را بگیرد، که آیا یک وزیر در موقف اش باقی بماند و یا خیر.

این اظهارات در حالی صورت میگیرد که دو وزیر کابینۀ آقای کرزی، اکبر "اکبر" وزیر امور مهارجرین و داکتر اسپنتا وزیر امور خارجه بخاطر عدم کفایت کاری و عدم جلوگیری از اخراج دسته جمعی مهاجرین افغان از ایران، با اکثریت آرای مجلس رد صلاحیت شدند.

نکتۀ جالب توجه اینجاست که دفتر سیاسی سازمان ملل متحد در افغانستان به تکرار و بصورت آشکارا در امور داخلی افغانستان، بیشرمانه مداخله میکند و اظهارات ضد و نقیضی را هرچند گاهی از طریق دایر نمودن کنفرانس های مطبوعاتی ارایه میکند.

مشورت های بیجا و خارج از صلاحیت های این سازمان در قسمت وزیران رد صلاحیت شده به رئیس جمهور و ستره محکمه، خود نوعی پشت پا زدن به قوانین افغانستان است. آنچه را میتوان از سخنان آقای ادارین ادواردز سخنگوی دفتر سیاسی سازمان ملل استنباط کرد، این است که این سازمان بصورت آشکار و سریع در امور دولت افغانستان مداخله میکند.

دولت افغانستان و پارلمان نباید این اجازه را به یوناما بدهند تا قانون اساسی افغانستان را تفسیر کند. اگر این اظهارات غیر مسوولانه دوام پیدا کند، این سؤال را به اذهان میرساند که ممکن قانون اساسی افغانستان توسط یوناما تحریر و توشیح گردیده باشد نه توسط دولت و حقوقدانان و سایر اشخاص مرتبط افغان.

با وجود بحث های داغ در رابطه به چگونگی تصمیم گیری پارلمان که بعضی ها آنرا نهایت عجولانه و سلیقه ای میدانند، رد صلاحیت شدن وزیران مذکور تصمیمی است که اکنون از طرف اکثریت پارلمان به تصویب رسیده و هیچ نهاد غیر داخلی این حق را ندارد تا در رابطه به آن اظهار نظر کند و یا بگوید که عزل و برطرف کردن وزیران از صلاحیت این و یا آن مقام است. این حق با مردم افغانستان است تا از تصمیم های پارلمان حمایت و یا با آن مخالفت کنند.

از طرف دیگر دولت افغانستان باید حدود صلاحیت های دفتر سیاسی سازمان ملل را نظارت کند؛ نه اینکه این سازمان برای افغانستان قانون گذار باشد. اگر چنین کاری در شرایط اساس فعلی برای افغانستان ممکن نیست، حداقل دولت باید به این دفتر گوشزد نماید تا از چنین اظهارات در آینده جلوگیری نمایند.

اصرار پارلمان بر کناره گیری داکتر اسپنتا از موقف وزارت خارجه و از طرف دیگر ارسال نامه به ستره محکمه از جانب آقای کرزی در وضعیت کنونی بیشتر از پیش به تشنج دامن زده و خود نوعی اختلاف بین قوای اجرائیه و مقننه در دولت را نشان میدهد. اکنون آقای کرزی و مشاورین او بیشتر از هر موقع دیگر به چالش جدی روبرو شده اند و هرنوع تصمیم ستره محکمه که به نفع آقای کرزی باشد، وضعیت را بحرانی تر و پیچیده تر خواهد کرد.

2 نوشته شده در  Tue 22 May 2007ساعت   توسط آریائیان جوان  | 

جوانان افغانستان در گرو خرافات روز

جوانان افغانستان در گرو خرافات روز

 

نویسنده: بهمن دانشدوست

عقرب ۱۳۸۵ خورشیدی

 

Bahman.daneshdoost@gmail.com

 

 

پیکر از بین رفته افغانستان به تهداب جدید و سالمی ضرورت دارد که توسط انسان های افغانستان، ستون های اساسی آن ایستاده شود و فردا برای ادامه حیات آبرومند و نیرومند از سرچشمه ای تعلیم، تربیه، انسانیت و خودشناسی آب نوشد.  پس در قدم نخست ضرورت داریم تا این زیربنای مستحکم را که جوانان یک جامعه تشکیل میدهند، شناسایی نموده و هر ذره ای آن را توسط نیروی شکست ناپذیر انسانی، روحی، فکری، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و... بپرورانیم.

ولی با تأسف، تا هنوز نه تنها کدام ستراتژی و عملکردی در این راستا وجود نداشته، حتی گامی هم در جهت رفع ابتدایی ترین نیازمندی های جوانان به جلو نهاده نشده است. از انبوه مشکلات جوانان یکی هم مشکل تشکل خانوادۀ جدید و پافشاری بر ازدواج های خرافاتی در جامعه ای افغانستان اولویت داشته که تأثیرات منفی آن بر روان و افکار جوانان ما ضربه ایست جبران ناپذیر؛ که این هم بیرون از آسیب های فراوانی بر تن رنجور افغانستان نخواهد بود.

قرار تحقیقات علمی و روانشناسی، یکی از عمده ترین عوامل تشنج های روحی در جوانان، تجاوز از سنین اصلی ازدواج و ازدواج های اجباری بوده که باعث تکالیف روانی، روآوری بر موادمخدر و حتی ضعف در ادامه زندگی بعضی از کوتاه اندیشان این طبقه و دیگر جنایات میشود، و جریان روز افزون این مشکل در حقیقت سیلابیست از ژالۀ ابر سیاه خرافات بر فرسوده سازی تهداب افغانستان.

1. ضعف اقتصادی وخرافات پسندی در خانواده ها

ضعف اقتصادی و خرافات پسندی در خانواده ها از جملۀ اساسی ترین عاملینیست که آینده سازان افغانستان را بسوی نابودی کشانده و دامنگیر اکثریت جوانان این کشور میباشد. از جمله ازدواج های اجباری مثل به بد گیری و بدل دختران و فروش دختران مانند حیوانات و اموال، و خواستار شدن طویانه های گزاف که دور از شرف انسانی است، از یکطرف بر تعداد مجردان افزوده و از سوی دیگر در صورت وقوع پیوند، آینده دردسر های فراوانی را در قبال دارد که تمام ارزش های بشری و معنوی را زیر پا گذاشته، کدام مفهومی از زندگی اسلامی و انسانی را باقی نمیگذارد.

اصل دیگری از بی تفاوتی ها در برابر نسل جوان و آینده افغانستان، تجمل طلبی های بی مورد و خوادخواهی های عجولانه و خرافاتی در مراسم پیوند دهی جوانان میباشد، که از اثر ضعف سواد کافی و تعلیم و تربیه در بعضی از خانواده ها راه پیدا نموده و یا رایج است. بگونۀ مثال: طلا پرستی ها که نشانۀ بخل، حسودیت و ارث طلبی است، شیرینی خواری های مجلل قبل از عروسی و سپس عروسی های کمرشکن با خواست های غیر انصافی، اکثر پسران افغانستان را مجبور به کناره گیری از ازدواج ساخته و بر شمار دختران مجرد کشور نیز افزوده است؛ در حالیکه این خرافات به جز از کوتاه فکری و خودنمایی های طفلانه و پسکوچه ای چیزی دیگری نخواهد بود.

درست است که در هر جامعه طبقۀ محدودی از افراد ثروتمند وجود دارند تا از عهدۀ این همه پول پرستی ها و کمرشکنی ها برآیند، مگر درک و قضاوت درستی نیست که افراد دیگر در جامعه با اوشان همچشمی و حسادت نموده، دار و ندار پسر را، فدای یک وقت شکمِ صدها نانخور تماشاچی و لباس های یکبار مصرف و زنگوله های طلایی تبدل کننده عروس زیبا به اسپ گادی و ...  کنند و کشتی زندگی فرزندان شان را به ساحل نا رسیده غریق دریای قرض و بدبختی نمایند.

بیایید به عوض مساعد ساختن زمینه غرق شدن در دریای کوتاه فکری؛ پل منطق و خودشناسی را بنا نمائیم، تا نیفتیده از آن عبور کنیم.

اولتر از همه، مفهوم واقعی تشکل خانوادۀ جدید توسط جفت جوان را باید دانست، که عبارت از یک پیوند مستحکم دوستی و تشریک در زندگی طبیعی و بشری بوده و از نگاه اسلامی و انسانی کدام قید و شرط مادی و تجمل خواهی در آن مطرح نیست. آنچه که موضوع قید و شرط را میتواند در میان آورد، تنها حسن نیت، اخلاق و کردار و رفتار نیک، توافق طرفین، همخوانی در طرز دید انسانی و معنویات بوده میتواند و بس. و هر جوان سالم و صالح توانایی کامل بر درک و پذیریش چنین شرط های را داراست.

پس در صورت درک عاقلانۀ تعریف بالا، هر گونه تحمیل فکری، مادی و محافل مجلل از طرفین بر یکدیگر و مادیات پرستی، ما تحت بی وجدانی بوده و دور از شرافت و حیثیت انسانیست. و هیچ جوانی را نباید مجبور ساخت تا بخاطر امر معمولی و طبیعی ازدواج، تحت تأثیر افکار خرافاتی و قرون وسطی ای جوامع عقبگرا رفته  و در جستجوی راهی شود؛ نادرست.

بنابرین، روش پسندیده و عالی این خواهد بود، که بعوض پر نمودن شکم هزار یا پنجصد تماشاچی مفتخور در چندین محفل، بنام های شیرینی خوری و عروسی و تختجمعی؛ اعضای خانواده های طرفین، بعد از نامزدی و شیرینی خوردن ابتدایی برسم اعلان پیوند فرزندان شان؛ در مراسم عروسی، فقط پذیرایی 100 و یا نهایت 200 تن از دوستان بسیار نزدیک و جوان و پرشور و متحرک طرفین صورت گیرد، تا از یک طرف اقتصاد آینده جفت جوان صدمه نبیند و از سوی دیگر یک محفل کاملاً رنگین و لذت بخش و به خاطر ماندنی متزین از جوانان آراسته گردد.

حالانکه از نگاه اسلامی و انسانی چنین پیوند توسط "آب دمی" نیز صورت گرفته میتواند، تا هر جوان و هر خانواده با مطالعۀ دقیق سطح اقتصاد و آیندۀ خویش، توانایی مادی شان را سنجیده و بدون در نظرداشت افکار خرافاتی از پیوند شان تجلیل کنند.

2. تبعیض های تحمیلی بین خانواده ها

تبعیض های تحمیلی قومی، لسانی، سمتی و ... بین خانواده ها در اجتماع افغانستان، از پست ترین جریانات دیگر خرافات روز بشمار میرود، که این کندفکری در پهلوی اینکه عامل تمام بدبختی های افغانستان است؛ دیوار دیگریست میان پیوند های دلخواه در جوانان، که اکثر خانواده ها بر آن تکیه زده و از این امر کینه توزی، خودخواهی و تفرقه طلبی که توسط دشمنان افغانستان گوشزد میشود، با افتخار بی غیرتانه پیروی نموده و خود را غیرتمند تلقین میکنند.

بناءً بر تک تک مردم افغانستان است تا از دهه ها فریب پند گرفته، چنین غده های سرطانی را از روح و روان خانواده هایشان ریشه کن نمایند و افکار شان را توسط احساسات پاک بشردوستی و برادری شستشو دهند.

3. مشکل پسندی در خود جوانان و افکار فیلمی

یکی از دام های دیگر مجرد مانی و تجاوز از سن اصلی ازدواج، مشکل پسندی و افکار فیلمی در خود جوانان بوده که از غرور های بی مورد و قرار گرفتن تحت تأثیر فیلم ها ناشی میشود. جریانات این معضله نیز از سرچشمۀ ضعف در مطالعه و تعلیم و تربیه بوده، زیرا که در بسیاری از خانواده ها اوقات مطالعه، تعلیم، تربیه، آموزش، سرگرمی و غیره امور زندگی معین نبوده و بجای همه اکثر اوقات پرارزش، توسط تماشای فیلم های غیرمفید ضایع میگردد.

پس فضای چنین خانواده، نه تنها فرزندان شان را بسمت های نادرست تشویق مینماید، بلکه اوشان را تحت تأثیر داستان های تخیلی و ساختگی نیز قرار میدهد، تا خود را از آیینه بازیگران بینند، فیلمی فکر کنند، قبل از وقت و درک نکرده عاشق شوند یا الی تجاوز از سن اصلی ازدواج در انتظار همانند شخص در فیلم دیده شده بمانند! و بالاخره از خودشناسی و جوانی محروم شده و به گودال ناکامی بیفتند.

همه میدانیم که در مجموعِ منابع تعلیمی، تربیتی و تحصیلی کشور ما، از کودکستان ها شروع الی دانشگاه ها کدام سیستم استندردی جهت کسب این اساسات زندگی وجود نداشته و سراسر بدون پلان و تقسیم اوقات و سنجش بر دست آورد آینده، کور کورانه روان است. پس چنین افتیدن ها حتمی بوده و باز هم بر خانواده ها و نسل جوان است تا امور زندگی روزمرۀ شان را روی پلان ها تقسیم بندی نموده و بر نتیجه مثبت دست آورد آینده باندیشند.

بنابرین، فرشته نجات فردای افغانستان (جوانان) در گرو خرافات بوده و در سیاه چاهی قرار دارد که فقط دارای یک روزنه میباشد و آنهم توسط سنگ های بی تفاوتی و جهالت پوشانیده شده است. و یگانه رهگشا و نردبان بیرون رفت از چنین تاریکی، وحدت افکار بر درک سالم جوانان است، تا خانواده ها از حقیقت زندگی انسانی شناخت حاصل نموده، بر رفاه و سعادت فرزندان شان و بالاخره بر سازندگان فردای میهن شان توجه نمایند. و برای بدست آوردن چنین پیروزی، هر لکۀ سیاهِ از خرافات و کوتاه نگری را از افکار شستشو داده بر دوراندیشی و خودشناسی تکیه باید نمود؛ که آسایش فرزندان ما در عقل و منطق و معنویت است، نه در پول و حسد و جهالت.

و من الله توفیق

2 نوشته شده در  Mon 21 May 2007ساعت   توسط آریائیان جوان  | 

سلام به تو ای هموطن!

سلام به تو ای هموطن!

آصف مهری - کابل افغانستان ثور ۱۳۸۶

سلام به تو ای هموطن رنجدیده که سالهاست از دست دشمنان دوست نمای داخلی و خارجی رنج می بینی! عزیزان بگذارید آنچه را که همه از آن میگفتند و من نیز از جمله ای آنهایم؛ اکنون آنرا برایتان به صورت چشم دید تحریر کنم.

از آنجا که کابل روز به روز پر جمعیت تر، کثیف تر، آلوده تر و بی موتر تر میگردد، تصمیم بر آن شدم تا موتر سایکلی به خود بخرم تا باشد که مرا به جاهای نزدیک، مانند بازار محله زیست مان  و همچنان در هنگام بازدید از دوستانم که راه شان با ما بسیار چپ است؛ یعنی ضرورت به تبدیلی چند موتر احساس میشود، کمک کند.

در ابتدا به بازار های موتر سایکل فروشی کابل یکجا با یکی از دوستان خود سر زدیم که متأسفانه موترسایکل های موجود رضایت دوستم را جلب نکرد و تصمیم برآن شد تا روانۀ دیار پدری و اجداد مان غزنۀ باستان شویم، — جایی که مردم آن اکثراً موترسایکل دارند و شرکت های تجارتی، موترسایکل های خوبی از کشور ایران وارد میکنند.

دقیقاً چند دقیقه به پنج مانده بود که از ایستگاه موتر های غزنی با موتر کرولای جاپانی اشترنگ دست پاکستان حرکت کردیم. بعد از پشت سر گذاشتن چوک ارغنده جای که سرک نسبتاً فرصت میگردد، متوجه شدم که راننده ای حامل ما، با چه سرعتی که ماشاالله میراند! من خوب متوجه بودم که الی غزنی هیچ یک از موتر های نماند که درایور مان از آن پیشی نگرفته باشد.

بعد از سپری کردن کوه ها، دشت ها و صد ها خم و پیچ راه، راس ساعت هفت صبح به شهر سنایی و بهلول و محمود غزنوی رسیدیم. من که گاه گاهی و نظر به ضرورت به این شهر پرآوازه ای قدیم میروم، از دیدن شهری با آن عظمت سابق و این ساده گی کنونی نهایت غمگین و متأثر شدم. هر چند جاده ای داخل شهر و سرک عمومی کابل قندهار و چند سرک مهم دیگر این ولایت همه اسفالت شده اند، ولی یک ولایتی که در نهایت نزدیکی کابل قرار دارد نباید چنان باشد که هم اکنون است.

حین پایین شدن از موتر با دوستم که پسر مامایم نیز هست، یکسره روانه ای مارکیت موتر سایکل فروشی شدیم، این مارکیت روبروی قریۀ است که پدرم و شاید چندین نسل از سلسله ای خانواده گی ام در آن متولد شده باشد. این قریه که روزگارانی مهد پرورش هزاران طفلی بوده که هم اکنون بسیاری آنها سویه تحصیلی شان از ماستری و لیسانس کم نیست، ولی چنان خموش و بی سر و صدا میباشد که اصلاً انسان به این تفکر می افتد که کسی در اینجا زنده گی نمیکند. شاید امروز هم اطفالی در آن زنده گی کنند که شاید دانشمندان بزرگ فردا باشند؛ ولی شاید غم روزگار و یا سر در گمی از آینده ای شان آنها را و این شهر را غمگین ساخته است.

خوب از موضوع اگر دور نشوم، - قصه، قصه ای موتر سایکل بود، بلی! بعد از دور زدن در چند دکان سر انجام در یکی از دکان ها که از دوستان ما بود، توقف کردیم و موتر سایکلی را بیع و بقاله کردیم. اصل موضوع از همین جا شروع میشود - موتر سایکل را به قیمت ۳۲۰۰۰ کلدار پاکستانی خریداری کردم، من در ابتداء به این فکر شدم که این موترسایکل ها خو از ایران وارد میشود، و چرا اینها به کلدار فروخته میشوند، ولی با فروشنده چیزی نگفتم، چند لحظه بعد با نا باوری تمام مشاهده کردم که تیل فروش داخل مارکیت برای روشن کردن ماشین یک گیلن تیل در تانکی موترسایکل انداخت و درخواست پول کرد. من گفتم برادر چند افغانی میشود؟ تیل فروش برایم گفت ۲۴۰کلدار ( کمتر و یا زیادتر که دقیق به یاد ندارم!). به همین شکل چند پرزه ای دیگر برای موترسایکل را نیز به کلدار خریداری کردم. آنچه باعث تعجب من شده بود این بود که همه جا و طرف فقط معامله و یا خرید و فروش کلدار بود و بس! خوب ای هموطن تو خود قضاوت کن که آیا در کشوری که پول رسمی آن افغانیست ولی در آن چندین پول مختلف به شکل رسمی در خرید و فروش روزمره استفاده میشود را میتوان دولت حاکم و فراگیر خواند؟ آیا دولت این توانایی را ندارد که به اهل کسبه و رعیت امر کند که از این پس معاملات باید به افغانی صورت گیرد؟ به فکر من دولت به خصوص "د افغانستان بانک" این اعلامیه را به کرات از طریق رسانه های دیداری و شنیداری پخش کرده است ولی کو آن کس که به آن عمل کند؟ اگر مردم ما از این هم بیشتر به قانون بی توجه شوند و آنرا با لگد بزنند، پس سرنوشت این کشور و این مردم به کجا خواهد کشید؟ آیا وزارت داخله نمیتواند که این مساله را نه تنها در شهر غزنی بلکه در باقی شهر های کشور مانند جلال آباد، خوست، پکتیا، نیمروز و چند ولایت دیگری که مطلق کلدار و تومان در آن حاکمیت دارد،  به استفاده از موقف اش حل و فصل کند؟ به یقین که این امر امکان پذیر است و تطبیق آن نه چندان مشکل. ولی کو آن دلسوز و رهبر و مدیر توانایی که این امر را به حقیقت مبدل کند؟! آقای کرزی و تیم اش چنان غرق در افکار و قدرت طلبی های خویش اند که دیگر گمان نکنم که به فکر این وطن و این مردم باشند—شاید بحث آنها در این شب و روز یکسره متوجه قدرت طلبی و ترس از بی باور شدن آنها در بین مردم افغانستان باشد. آنچه در طول این پنج سال حکومت آقای کرزی دیدیم چیزی نبود که ما را امیدوار به فردا و پس فردا های مان کند. بیکاری، فساد اداری، رشوه ستانی در ملأی عام و صد ها اعمال خلاف دیگر از جمله ای دست آورد های این تیم بود. خرید و فروش با اسعار بیگانه به شکل رسمی آن در بازار های ولایات کشور یکی از جمله ای این دستاورد هاست که هر شخص میتواند در زودترین فرصت آنرا دریابد.

چنانچه در فوق تذکار دادم، غزنی صرف یکی از آن ولایاتیست که کلدار در آن مروج است، ولایات دیگر مانند ولایاتی که در فوق از آن نام بردم همه و همه در معاملات روزمره از کلدار و یا تومان استفاده میکنند.

من در خاتمه از دولت و دولتمردان کشور مصرانه خواهش میکنم که به لحاظ خدا از وضعیت کشور تان با خبر باشید و نگذارید دشمنان وطن از این طریق پول وطن خود مان را در داخل وطن خود مان بی ارزش و فاقد اعتبار جلوه دهند. شما میتوانید با پخش اعلامیه های جدی و گذاشتن جریمه های سنگین مردم را از داد و ستد به این پول ها منع کنید تا باشد مسؤلیت ایمانی و دینی تان را در قبال این وطن اجراء کرده باشید.

و من الله توفیق

2 نوشته شده در  Sun 20 May 2007ساعت   توسط آریائیان جوان  | 

تصاویر جالب

تصاویر ارسالی از آقای نجیب خیبر

 

لطفاً این تصاویر جالب و هنرمندانه را از فاصله های دور و نزدیک تماشا نمائید.

2 نوشته شده در  Mon 14 May 2007ساعت   توسط آریائیان جوان  | 

اسلام و دانش، یگانه کلید و رهگشا بسوی روزنۀ نجات

اسلام و دانش، یگانه کلید و رهگشا بسوی روزنۀ نجات

نویسنده: بهمن دانشدوست

سنبله ۱۳۸۵ خورشیدی

به همه روشن است که اسلام دین آسمانی و جامع بوده و از ربانیت، شفافیت و واقع نگری ویژۀ برخوردار است. و چون آفتاب پر درخشش بوده و نور و روشنایش همیشه تابان و نمایان میباشد. یگانه رهگشا و رهنمای اصلی بسوی انسانیت، بشردوستی و زندگی پر از رفاه و سعادت، اسلام بوده و همۀ انسانها را از صفات زشت چون: کینه، تفرقه طلبی، بدخواهی، ظلم، تجاوز، خیانت و غیره رفتار و کردار نا پسند که سرچشمۀ آن خودخواهی های بی مورد است منع نموده و هر یک را به سوی ساحل نجات رهنمايی و هدایت مینماید. خلاصه و بصورت کلی میتوان گفت که آرمان نهائی اسلام بیرون آوردن بشر از تاریکی ها به سوی روشنایست.

 

میهن عزیز ما افغانستان نیز از جملۀ کشور های اسلامی جهان بشمار رفته که ۹۹% مردم آنرا مسلمانان تشکیل میدهند و از قدامت تاریخی و جایگاه خاص و مستحکم اسلامی برخوردار است.

 

طوریکه هویداست، اسلام مجموع قواعد و ارزش های حیات بشری؛ چون اجتماع، اقتصاد، سیاست، دانش، فرهنگ و غیره را در برگرفته و رهنمون اساسی و بنیادی ای در بهبود وضع زندگی جوامع انسانی میباشد.

 

خیلی ها جای افتخار است که افغانستان عزیز ما با دارا بودن 99.9  در صد مسلمانان جایگاه ویژۀ را در جهان امروز بخود اختصاص داده است، ولی بیشتر جای تأسف و تأثر است که 95 در صد جامعه افغانستان را قشر بی سواد تشکیل میدهد، پس به این مفهوم که اکثر قشر بیسواد ما با وجود استوار بودن در نام مسلمانی، تا حال به مفهوم اصلی اسلام پی برده نتوانسته و در عملی سازی واقعی اسلام گامی به جلو نه نهاده اند. و این مجموعه مثل اینکه اسلام برایشان میراثی بوده، افتخار نموده، تنها و تنها بنام میدانند که ما مسلمانیم و بس.

 

دلایل واضحی بیانگر این حقیقت است که حتی با ذکر آن رنگ قلم را میتوان خشکانید.

 

بگونه مثال: از کشور ما افغانستان سالانه هزاران تن جهت ادای فریضۀ حج عازم عربستان شده و میلیون ها دالر را به مصرف میرسانند، فقط برای اینکه مردم به اوشان "حاجی صاحب" صدا بزنند، در حالیکه اکثریت مردم کشور ما در فقر و تنگدستی زندگی نموده و دست گدایی میهن مان تا هنوز دراز است، جای دارد در قدم نخست دست کشور را از گدایی نگهداریم.

 

روزانه پنج بار به درگاه پروردگار ایستاده سر تعظیم فرود میآوریم، به این مفهوم که توبه میکنیم و از اوامر آن ذات بزرگ پیروی میکنیم ولی سپس هرآنچه نفس مان خواست همان میکنیم و اگر کسی پرسان کند آیا مسلمانی؟ قهر شده میگوئیم نسبت به ما مسلمان کامل کسی نیست.

 

قرآن کریم که در حقیقت یگانه رهنما و تکمیل کننده اسلام است، مردم افغانستان خیلی ها به آن احترام دارند، هفت پوشش مینمایند و در بلندترین نقطۀ منزل خود قرارش میدهند و آنانی که به روخوانی آشنایی دارند، بعضاً به تلاوت آن نیز می پردازند، ولی اکثراً بدون اینکه معنای آنرا بدانند. پس در صورت ندانستن مفهوم، چگونه میتوانیم از گفته های مفید و ارزشمند قرآن کریم استفاده نمائیم؟

 

مردم متدین افغانستان بخاطر جهاد در راه پروردگار، آزادی کشور عزیز شان و زندگی در یک جامعه اسلامی و انسانی، رنج های طاقت فرسایی را متحمل شدند، ولی بدبختانه سودجویان و بیگانگان بودند که با چند پول ناچیز افراد بی کفایت را غلام خود ساخته و بخاطر پیاده نمودن اهداف خود شان، از جوانان و مردمان ساده و خوش باور میهن ما استفادۀ سوء کردند، و هزاران جوان ما را با بهم اندازی نقش زمین و میهن مان را توسط خود مان به میدان خاک و خاکستر مبدل گردانیدند.

 

آیا میتوان از این همه بدبختی، خونریزی، برادر کشی، تجاوز، ریاکاری، نفاق، تبعیض، میهن فروشی، بازیچۀ دست دیگران شدن و غیره پامالی ها به حق بشر که تا حال هم ادامه دارد، چشم پوشی نمود؟

 

بنابرین! هویدا گردید که اینهمه رنج ها و واژگونی ها از اثر محروم بودن از سواد و دانش لازم است که تا حال اکثریت ما نتوانسته ایم اسلام را به وجه اصلی آن در تجزیه و تحلیل قرار داده، آنرا درک کرده و از آن پیروی کامل کنیم.

 

در افغانستان، بعضی به این باور اند که اسلام پنج بنأ دارد و وقتی ما آنرا ظاهراً بجا میآوریم کاملاً مسلمانیم. ولی بجا نمودن پنج بنأ مسلمانی بشکل ظاهری بدون اینکه مفهوم اساسی و اصلی آن درک شود، بنظر من مسلمانی کامل نیست.  در پهلو، ما باید در زمینۀ پرورش، رشد و اثبات یک جامعۀ سالم، صالح و اسلامی، از اصول و ارزش های اسلامی استفاده نموده و آنرا محور زندگی قرار دهیم.

 

که بگونۀ مثال چند تک آنرا بیان باید نمود، مانند: وحدت، برادری و برابری، بشر دوستی، جهاد در راه پروردگار، احترام به ارزشهای اخلاقی و فضایلی همچون: عدالت، جوانمردی، نیکی، ناگسستنی داشتن پیوندهای اجتماعی و همیاری در امور خیر و تقوا، ارزش قایل شدن به قانون و قرارداد های جمعی، صداقت و پاکدامنی، امانت داری و وفا داری، حقگویی و حقبینی، میانه روی، بردباری، کنترول ضرب دست و پا و زبان و خود داری از آزار رسانیدن و تجاوز به بشر، پاک کردن قلب از کینه توزی، ریا، نفاق و دیگر امراض درونی و روانی. که اینها همه در شمار تکیه گاهها و ستون هایی هستند که زیر بنای ساختمان جامعه اسلامی به حساب می آیند.

 

و وقتی ما میتوانیم جایگاه اسلام در افغانستان را نگهداریم، که دارای یک جامعۀ سالم باشیم. و جامعۀ سالم آنست، که افرادش را به ارزش های والای اسلام و اصول آن با یکدیگر ارتباط میدهد و این ارزش ها و اصول را رسالت زندگی و محور وجود خود قرار میدهد.

 

پس بیائید، دیر نشده دست به دست هم دهیم و همانطوریکه که ادعا داریم، جایگاه اسلام در افغانستان را به یقین ثابت نموده و کشور را از طلاطم به ساحل رسانیم. و یگانه کلید و رهگشا بسوی روزنۀ نجات دانش است.

2 نوشته شده در  Sat 11 Nov 2006ساعت   توسط آریائیان جوان  | 

کرزی صاحب! من نمیشنوم

2 نوشته شده در  Mon 11 Sep 2006ساعت   توسط آریائیان جوان  | 

دانشگاه کابل، استادان طفل اندیش و شاگردان اندیشمند

دانشگاه کابل، استادان طفل اندیش و شاگردان اندیشمند

نویسنده: برف کوچ بهاری

ثور ۱۳۸۵ خورشیدی

ما جوانان شیفتۀ تحصیل سال ها بود آرزوی فرا رسیدن روزی را داشتیم که امید های به دل گره خوردۀ مان گشایش یابد و راه را بسوی مرز های پر درخشش روشنایی ها روشنی اندازد، با امید های فراوان و اهداف بی پایان ترجیح دادیم تا بعد از دردسر های طاقت فرسای روزمرۀ وظیفوی لحظات استراحت و سرگرمی مان را قربانی ادامۀ تحصیلات عالی در بخش شبانۀ دانشگاه کابل نمائیم.

همه رنج های اجتماعی و اقتصادی را متحمل شده، ناز و نزاکت مدیر صاحبان و منیجر صاحبان شرقزده و غربزده را در گوش هایمان آرشیف نموده و دو هزار معاش ماموریت را که تقریباً نصف کرایه راه در ملی بس میشد به پول سگرت رئیس صاحب اختصاص دادیم، و خود مان اکثراً سپورت دوش و تنفس دود در زیر آفتاب میکنیم تا به دانشگاه رسیدگی کنیم و جناب استاد دانشکده با پنج دقیقه ناوقت رسیدن غیر حاضرمان نکند که با محروم شدن در اخیر سال بخاطر بدست آوردن پول رشوت لیاقت کیسه بری را نیز نداریم.

بهرحال، ما خود را تلقین نموده این همه را پذیرفته ایم. ولی سوال ایجانست که آیا رئیس صاحب دانشگاه کابل تصمیم دارند جوانان افغانستان را بسوی کادر شدن کشانند یا به طرف مکتب عقیب نشینی داده به کودکستان رسانند.

ما قبول میکنیم که دانشگاه فقیر ما هنوز موفق نشده است تا کدام استندرد درسی ای را جهت یک هدف روشن مهیا سازد. با آنهم، همان اوراق پراگندۀ جمع شده از کوچه و بازار را با هزار مهر و محبت کاپی نموده و با صحافی پوش های هفت رنگ آمادۀ آموختن میسازیم و دوان دوان به آرزوی فردای افغانستان، به صنف درسی میرویم، مگر هنوز در چوکی های خاک آلود نه نشسته ایم که به کومیدین های فلم سر میخوریم.

شاید تعجب آور باشد که در دانشگاه کابل، کومیدین فلم چی جایی دارد، مگر آیینه وار، آشکار است که در صنوف شبانۀ دانشگاه کابل به عوض لکچر استادان مجرب، شوتنگ و تمرینات اکتور های کمیدی اجرأ میگردد.

کومیدینی که خود را "قواره" نموده و "اکت" پروفیسور را در حال اجراست، با اولین قدم موزون پرصدا، چشمان را مانند شرابی ها خمار جلوه داده و عینک های ذره بینی را از چشم فرود میآورد، سپس با نگاه های لوده آمیز کلۀ نیمه کل را که شاید از استعمال دخانیات به آن نائل آمده باشد جنبانیده خود را تلقین نموده فکر میکند با شاگردان کدام مکتب ابتدائیه طرف است. در حالیکه خودش "طفلک" هنوز از دانشگاه، حس فراغت را ننموده و حتی تجربۀ تدریس در کودکستان را افکارش رد میکند.

این در حالیست که کوچکترین محصل شبانۀ دانشگاه کابل ده ها کارمند را رهبری نموده و صدها شاگرد به مراتب بهتر از این نوع استادان تقلبی را فارغ داده اند.

جناب کومیدین که تنها نام استادی را شنیده و هنوز از اسیستانتی هم پی نمی برد بعوض شروع نمودن موضوع اصلی قابل تدریس، به اینسو و آنسوی صنف پای کوبی نموده، در هر قدم دو بار خود را قواره میکند. بعد از دقیقه ها "اکشن" و قواره های عجیب و غریب به عنوان اولین و آخرین لکچر میگوید: "از فلان صفحۀ چپتر تا فلان صفحه، کارخانگی است، اگر روز دگه کارخانگی را نیاوردید، باز ما و شما در امتحان! خود تان میدانید دگه!!!".

جناب کومیدین جان! شما هنوز محصل بخش روزانۀ دانشگاه هستید و دار و ندار تان به گوشۀ از بحر افکار محصلین شبانه رسیدگی نمیتواند. اندکی فکر نموده خود را مقایسه نمائید که در مقابل کی ها ایستاده اید. همه دانسته آمده اند، بیاموزند یا خیر!

اینست هدف اساسی دانشگاه ما تا کشتی طوفان زده افغانستان را به ساحل رساند!!!

این را گویند میدان شعبده بازی! جناب رئیس صاحب دانشگاه کابل و آمر صاحب دیپارتمنت انگلیسی پوهنزی ادبيات!

 اینجا کدام مکتب ابتدائیه یا کودکستان نیست تا محصلین بخش شبانه را توهین گونه به کارخانگی طفلانه واداشت و طفل فکران را بر متفکرین و اندیشمندان استاد نمود.

نهایت جای تأثر است که تاریک را تاریکتر سازیم و در مسیر اهداف دست یافتن به روشنایی خاک را بر شعله بپاشیم.

رئیس صاحبان! شما خود قضاوت نمائید، آیا شرم آور نیست، خاک را بچشم خود زنیم و محصلی که کاملاً دور از سویۀ استادی در مکتب ابتدائیه ای باشد، بخاطر کمبود استاد در دانشگاه، وی را تقلب گونه پروفیسور جلوه داده و حیثیت استادان دانشگاه کابل را پا مال سازیم. آیا درست است تا اینهمه حقیقت های تلخ را ردیابی ننموده و در جستجوی راه حل نشویم؟ آیا شرم آور نیست خود و این ملت رنجدیده را باز هم فریب دهیم؟

بالاخره تا بکی!       

( تا بکی اولاد افغان تا بکی     خاک بازی همچو طفلان تا بکی –  عبدالهادی داوی)

2 نوشته شده در  Wed 12 Jul 2006ساعت   توسط آریائیان جوان  | 

 
هر آنچه میخواهی آن کن، مگر نه آنکه به زیان دیگران باشد